Showing posts with label جنبش سبز. Show all posts
Showing posts with label جنبش سبز. Show all posts

ضرورت دموکراسی

دموكراسي را معمولاً با تعريف­هايي از قبيل «حكومت مردم»، «حكومت مطابق خواست و رضايت مردم»، «حكومت براي مردم»، «حكومت مطابق قانون» و ... تعريف ميكنند. هركدام از اين تعريفها براي تاكيد روي يك نكته است، و آن عبارت از نقش محوري مردم در حكومت است.

اگر درنظر داشته باشيم كه مهمترين جدال تاريخ سياسي بشر همان تعيين جايگاه و نقش مردم در سياست، و تاثير سياست بر سرنوشت مردم بوده است، دموكراسي، در ميان نظام­هاي سياسي مختلف، كه در طول تاريخ توسط بشر براي اداره حكومت­ها تجربه شده، مقبول­ترين نظام شمرده ميشود. از اين رو امروز در سراسر جهان، گسترش يافته و رايج ترين نظام سياسي شناخته ميشود و حتا معياري براي سنجش مشروعيت حكومت­ها نيز به شمار ميرود؛ زيرا هدف از تشكيل حكومتها، در سياست جديد، چيزي جز كمك به رفاه و آسايش همگاني، توام با حفظ حقوق و آزادي­هاي همگاني نيست. دموكراسي، به دليل اين كه حكومت را در جهت رفاه همگاني و حفظ و رعايت حقوق و آزادي­هاي مردم سوق ميدهد، به عنوان يگانه نظام مشروع قلمداد ميشود.

اگرچه دموکراسی هم خالي از صعفو نواقص نيست؛ مثلاً دموكراسي نميتواند از به وجود آمدن اليگارشي و نظام نخبه سالاري جلوگيري كند، كه در اثر آن قدرت عملاً در انحصار افراد خاصي قرار ميگيرد. اين نقيصه و نواقصي از اين دست، بيشتر سؤالات مطرح در جوامعي است، كه دموكراسي در آنها نهادينه شده و از امكانات يك نظام دموكراتيك برخوردارند؛ اما در جوامعي مانند افغانستان، كه تازه از زیر سلطه نظام­هاي استبدادي و خودكامه برآمده و ميخواهند دموكراسي را تجربه كنند، رسيدن به دموكراسي يك ايده­آل به شمار ميرود و برخورداري از امكاناتي كه دموكراسي در اختيار آن قرار ميدهد يك آرزوست. از اين رو طرح نواقص دموكراسي در اينگونه جوامع موردي ندارد.

ضرورت دموكراسي را اين نكته توجيه ميكند كه درنظر داشته باشيم قدرت متعلق به مردم است و بايد مطابق خواست و اراده مردم استفاده شود و نبايد در اثر استفاده از قدرت، مردم و يا بخشي از مردم، از حقوق و خواستههاي خود محروم شوند. دموكراسي، با توجه به اين كه راهكاري است براي محدود ساختن و كنترل قدرت، اين امكان را به دست ميدهد، كه قدرت همواره در جهت خواستهها و منافع مردم عمل كند و هيچگاه به سوي استبداد و سركوب بخشي از مردم، به نفع بخش ديگر گرايش پيدا نكند. پس دموكراسي نظامي است كه ميكوشد قدرت سياسي را هرچه بيشتر، در خدمت مردم و در جهت برآورده شدن خواست­هاي مردم، رهبري نماید و از كاربرد استبدادي و ظالمانه آن جلوگيري كند.

اما بايد اين سؤال را از خود بپرسيم كه دموكراسي چگونه عمل ميكند، تا به اين ضرورت پاسخ بگويد؟ چه اصولي دموكراسي را كمك ميكند تا به اين هدف خود برسد؟ ما چگونه ميتوانيم داراي يك نظام دموكراتيك باشم؟ چگونه ميتوانيم نظام دموكراسي را قدرتمندتر بسازيم و آن را حفظ كنيم؟ و...

دست يافتن به پاسخ اين پرسش­ها ميتواند ما را براي ايجاد يك نظام دموكراتيك، آگاهتر و تواناتر بسازد؛ زيرا دموكراسي فقط با آگاهي و حساسيت مردم در مورد سرنوشت سياسي­شان، و جديت آنها در مقابل حقوق و آزادي­هايشان ميتواند به وجود بيايد و حفظ شود. مرحله ايجاد نظام سياسي دموكراتيك، بسته به مشاركت آگاهانهو فعال مردم در فعاليت­هاي سياسي، مثلا در انتخابات، است. اما دموكراسي، صرفا، با كنترل و نظارت مداوم مردم و نهادهاي مردمي ميتواند قوام بيابد. بنابراين، نقش مردم از هرجهت، در دموكراسي بسيار حساس و جدي است؛ چه در مرحله تاسيس نظام دموكراسي و چه در مرحله حفظ و دوام بعد از تاسيس آن، مردم هميشه بايد نقش فعال و آگاهانه سياسي خود را بازي كنند. در این روند، آگاهي و حساسيت سياسي مردم، نقش بسيار حياتي و محوري را بردوش دارد؛ بنابراين، دموكراسي، ضرورت مردم براي كنترل و رهبري قدرت سياسي به نفع مردم است. دموكراسي، حكومت مردمي است، كه از نقش خود آگاهي دارند و در مقابل سرنوشت سياسي خود حساسند.

تسامح مذهبی بایسته زندگی مدرن

چگونه می­توان در عین مذهبی بودن، زندگی مدنی داشت؟ لازمه­های زندگی مدنی در جامعه­ای که تعداد زیاد مذاهب در آن وجود دارد چیست؟ و آیا زندگی مدنی با زندگی مذهبی قابل جمع است یا نه؟ چه راه­هایی برای گسترش ارزش تساهل مذهبی در جامعه دینی وجود دارد؟

در اینجا، منظور از زندگی مدنی، زندگی مدرن است؛ زندگی که با ارزش­ها و ساز و کارهای امروزی مزین شده باشد. زندگی که در آن حقوق بشر، به عنوان مهم­ترین ارزش و دموکراسی و جامعه مدنی، به عنوان مهم­ترین ساز و کارها، جا افتاده باشد.

زندگی مدنی، زمینه­های نزدیکی و تقابل طرز فکرها و اندیشه­های متفاوت را، به صورت گسترده و گریز ناپذیر، در جامعه هموار می­سازد. در این مورد، از رسانه­ها، به مثابۀ ابزارهای مدرن، می­توان یاد آور شد، که بسترهایی را برای قرار گرفتن ادیان، مذاهب، فکرها و اندیشه­های متفاوت، مساعد می­سازد. رسانه­ها، امکان تأثیرگذاری متقابل اندیشه­ها و مذاهب را بر یکدیگر به میان می­آورد. این تأثیرگذاری­ها و رویارویی­های اندیشه­ها و مذاهب، به صورت بالقوه، امکان برخورد خشونت­آمیز حامیان و طرفداران آن­ها را به وجود می­آورد. این آسیبی است، که با حضور مذاهب مختلف، در بستر جامعه مدرن، به میان می­آید؛ آسیبی که امکان وقوع آن نیز در بستر جامعه وجود دارد.

تساهل، مدارا و آسان­گیری مذهبی، پادزهر تضادهای مذهبی است، که ابزارهای مدرن، زمینه­های آن را در زندگی مدنی، مساعد می­سازد.

تساهل مذهبی، یعنی پذیرفتن حضور پیروان سایر مذاهب و کسانی که به هیچ مذهبی باور ندارند (لاییک­ها)، به عنوان شهروندان برابر در جامعه و قایل شدن حقوق و آزادی­های یکسان برای تمام شهروندانی که اصلا باور مذهبی ندارند و یا دارای باورهای مذهبی متفاوت از همدیگرند.

پس برای این که نزدیکی بیش از حد و در تماس قرار گرفتن مذاهب مختلف، در اثر کارکرد سازوکارهای زندگی مدرن (رسانه­ها و..)، باعث بروز تنش و خشونت­های مذهبی نشود، لازم است تساهل و آسان­گیری مذهبی، که یک ارزش مدرن است، در جامعه رواج داده شود. پیروان مذاهب مختلف، باید حضور یکدیگر را در جامعه به عنوان شهروندان برابر بپذیرند، متفاوت بودن را به معنای خطای مطلق یا ناحق مطلق نگیرند، نقدپذیر باشند و اندیشه را با اندیشه پاسخ بگویند.

از جانبی هم، برای این که وارد زندگی مدنی شویم، برای این که تجربۀ موفقی از ساختارهای مدرن، در بستر زندگی مدنی ارایه کنیم و برای این که مبانی حقوق بشری در جامعۀ ما جا بیافتند، لازم است تا تساهل و مدارای مذهبی را، به عنوان یکی از بایسته­های زندگی مدنی، تجربه کنیم. زندگی مدنی و مدرن، بدون همگانی شدن ارزش تساهل، خصوصا تساهل مذهبی، مشکل و حتا ناممکن است. شکل­گیری تساهل مذهبی و جا افتادن برابری شهروندان در جامعه و شکل گرفتن زندگی مدنی، همه وابسته به یکدیگرند و در کنار هم، زمینه رشد و نمو به دست می­آورند.

برای گسترش و نهادینه کردن ارزش تساهل، میان جامعه دینی و آماده ساختن محیط مدنی، برای قرار گرفتن مسالمت­آمیز مذاهب مختلف در کنار همدیگر، لازم است تا با استفاده از راه­های گوناگون، اقدامات حساب شده انجام شود.

می­توان در جامعه، راه­های گوناگونی را برای این امر مهم جستجو کرد. مؤثرترین آن، سازماندهی دوباره مراکز و مراجعی است که علمای مذهبی در آن تربیت می­شوند؛ مراجعی که در آن، فکر و اندیشه مذهبی، شکل می­گیرد و در واقع، سرچشمه­های اندیشه دینی در جامعه­اند. علمای مذهبی، در کنار مضامین مذهبی، باید با دنیای جدید و فضای جدیدی که در زندگی انسان­ها به وجود آمده است، آشنا ساخته شوند. زمینه­های گفتگو درباره هنجارهای دنیای جدید و سازوکارهایی که متناسب با آن­هاست، میان علمای مذهبی مساعد ساخته شود. آشنایی علمای مذهبی با علوم غیردینی (Science) و علوم اجتماعی یاد می­شوند و معمولا در دانشگاه­ها تدریس می­شوند، از جمله ضروریات به شمار می­رود.

از رسانه­ها، به عنوان تربیون­های ابراز نظر علمای مذهبی نیز استفاده شود، تا در اثر تبادل افکار، آگاهی و معلومات پیروان مذاهب از یکدیگر، بیشتر شده، حساسیت­های مذهبی کاهش یابند و زمینه گفتگو میان مجامع مذهبی و سایر نهادهای جامعه مدنی مساعد شده و تساهل در جامعه جا باز کند.

لزوم تدوین مانیفست برای جنبش سبز

جنبش سبز –حداقل در ایران- دارای گستردگی مفهومی است، بطوریکه شاید در حال حاضر در کشورمان دو نفر را نتوان یافت که نظری واحد در مورد موضوعی واحد داشته باشند. اما این تفاوت ادراکی آنقدر ریشه‌ای و مبنایی نیست که نتوان فصل مشترک پر رنگی در آنها یافت. یافتن این فصل مشترک از آن جهت حائز اهمیت است که بتوان در پناه آن تمام نیروها و فعالان سبز را زیر چتری واحد گرد آورد. تهیه اعلامیه (manifest) جنبش سبز، امری ضروری و بدیع است که ابتدایی‌ترین و در عین حال اصلی‌ترین موضوع برای متحد نمودن نیروهای همفکر به نظر می رسد.

نگارش مانیفست جنبش سبز شاید برای برخی غیر لازم و غیر ضروری بنماید. اما در واقع چنین نیست. هدف از تهیه این اعلامیه را حداقل در دو مورد زیر می توان خلاصه کرد:

1)فعالیت عملی بدون پشتوانه‌های نظری و تئوریک، فاقد انسجام و ثبات عملی است و نتیجه آن جز شکست نمی‌تواند باشد، امری که در تاریخ یکصد ساله اخیر کشورمان به وضوح شاهد آن بوده‌ایم. کنش سیاسی بدون پشتوانه‌های فکری لازم، ورود به جنگل بدون داشتن نقشه است. بنابراین با مدون نمودن این مانیفست، مبانی و فصل مشترک جریان معترض را می‌توان به عنوان پشتوانه نظری عمل سیاسی به منصه ظهور رسانید. بدیهی است که ورود به جزئیات هر بخش از مانیفست نیازمند مطالعات و بحث و فصح وسیع و دقیق می‌باشد که نه تنها مطلوب که برای یک فعال سیاسی ضروری است.

2-فعالان سیاسی همفکر ایران - به خصوص جریان دموکراسی­خواه- در زمان حاضر از پراکندگی در رنجند. پراکندگی و عدم هماهنگی که شاید سرمنشأ اصلی آن عدم شناخت صحیح فعالان سیاسی از اصول و خط مشی سیاسی یکدیگر باشد. بدین ترتیب دلیل دوم تدوین مانیفست در ایران را باید بوجود آوردن چتری – حتی‌الامکان بزرگ- برای پوشش دادن کلیه فعالان سیاسی که تعلق خاطر به مبانی جنبش سبز دارند، دانست که در پناه آن بتوانند ضمن نزدیکی هر چه بیشتر به یکدیگر، پایه‌های تئوریک خود را نیز تقویت نمایند.

آپدیت دوم: میرحسین موسوی در بیانیه اخیرش(+) قدم مهمی در این راستا برداشت.

مثل برف آب خواهند شد

دست کم از 22 بهمن ماه سال گذشته، حاکمیت تحت هیچ حمله شدید فیزیکی (خیابانی) از جانب جنبش سبز قرار نگرفته است. چنین فرصت و آرامشی می توانست بهترین کمک برای بازسازی وجهه حکومت و بازگرداندن کشور به مسیر عادی خود باشد؛ اما به نظر می رسد که نتیجه برای دولت و حاکمیت کاملا متفاوت بوده است. با توقف لشکرکشی های خیابانی جنبش سبز، گویی یک اهرم فشار سنگین از روی جناح های داخلی حکومت برداشته شده است. اهرم فشاری که دو کارکرد متفاوت داشت. نخست مخفی نگاه داشتن اختلافات درونی به بهانه یک دشمن مشترک بیرونی (به نام جنبش سبز) و دیگر حواله کردن تمامی مشکلات کشور به گردن معترضان*.

در چنین شرایطی بود که حاکمیت، به جای بهره گیری از آتش بس موقت با جنبش سبز دچار یک درگیری شدید داخلی شد. جدال مجلس با دولت روز به روز بالا گرفت تا جایی که دوطرف یکدیگر را به فساد اقتصادی و نقض قانون متهم کردند. حتی دولت و مجلس به فراخور زمان حملاتی را هم متوجه قوه قضاییه کردند. علاوه بر آن مسئله پرونده هسته ای کشور بار دیگر جای خود را در اخبار داخلی پیدا کرد و شکست مفتضحانه اجلاس تهران با صدور قطعنامه چهارم بار دیگر ناکارآمدی دستگاه دیپلماسی دولت کودتا را به اثبات رساند. وقایع سالگرد درگذشت آقای خمینی نیز مثل پتکی به بدنه حاکمیت وارد شد و کار را به جایی رساند که مراجع خاموش و بی طرف هم به اعتراض برخواستند و حتی اصولگرایی افراطی همچون علی مطهری در آستانه اخراج از جبهه «خودی»ها قرار گرفت. دردسرهایی که اجرای طرح هدفمندسازی یارانه ها به دنبال خواهد داشت و تبعات موج تورمی آن خود کابوس دیگری است که سایه اش از دور پیدا است.

همه این موارد به خوبی و بار دیگر نشان داد که حاکمیت برآمده از کودتا در فضایی آرام و بدون جنجال توانایی ادامه حیات ندارد. نظامی که از هرگونه شایسته سالاری خود را تهی، و نظارت ها و مشارکت های مردمی را با رانت خواری های نظامیان جایگزین کرده است، حتی در کوچکترین امور داخلی نیز دچار بحران مدیریت و کارآمدی خواهد شد. حاکمیت نیز به خوبی دریافت که ادامه این روند نتیجه ای جز فروپاشی تدریجی نخواهد داشت، پس تنها یک معجزه می تواند نجاتش دهد و آن هم بازگشت به دوران جنگ و جدال و آشوبی است که بهانه ای برای سرپوش گذاشتن بر ضعف های داخلی خواهد بود.

در اسناد منتشر شده از گزارش جلسات شورای فرماندهان ارتش شاهنشاهی نقل قول جالبی ثبت شده است که می گوید «مثل برف آب خواهیم شد». به نظر می رسد تاریخ بار دیگر در حال تکرار شدن است، نظام به شدت در حال ریزش نیرو است و جبهه مقابل، علی رغم اختلاف نظرهای درونی که دارد دست کم در مخالفت با حاکمیت کنونی روز به روز تقویت می شود و گسترش می یابد. طبیعی است که وارد کردن یک شوک به روندی که با سرعت هرچه تمام تر به زیان حاکمیت به پیش می رود، بیش از آنکه خواسته و مطلوب مخالفان باشد، مورد نظر حاکمیت خواهد بود. با چنین پیش زمینه ای است که لغو راهپیمایی سالگرد کودتا از سوی رهبران جنبش دست کم قابل درک می شود (اگر به گزاف ادعا نکنیم که شفاف و مشخص می شود). به قول ناپلئون «هنگامی که دشمن شما در حال اشتباه کردن است مزاحمش نشوید».

پی نوشت:

* فراموش نکرده ایم که تلویزیون در روزهای برگزاری راه پیمایی مدام با کسبه و فروشندگانی مصاحبه می کرد که نسبت به تجمع و راه بندان و تعطیلی گلایه و آن را سبب کسادی کسب و کار و تنگنای اقتصادی اعلام می کردند.

جان آدم ها از همه چیز با ارزش تر است

من برای آن‌ها که می‌گویند «می‌رویم» کلاه از سر بر می‌دارم، خودشان هستند که انتخاب می‌کنند و شجاعت‌ و شهامت‌شان را بی آن‌که چیزی بگویند و به زبان بیاورند بیان می‌کنند. نه تقصیری متوجه آن‌ها است، نه کسی می‌تواند خرده بگیرد که چرا برای مبارزه با ظلم جمهوری ظالم اسلامی به خیابان رفتن را انتخاب کرده‌ند.

اما از آن‌ها که می‌گویند «بیایید» و «بروید» و مدام خرده می‌گیرند که جا زدند و چرا حالا و عصبانی هستند از بیانیه‌ای که برای «حفظ جان مردم»‌ صادر شده است، یک سوال دارم: برای آن خانواده‌هایی که در سال گذشته به دست کثیف عوامل جمهوری اسلامی عزیزشان کشته شده چه کار کردید؟ با این خیل زندانیان گم‌نامی که اکنون در زندان هستند چه کرده‌اید و چه برنامه‌ای دارید؟ اصولا برای آن‌ها چه کرده‌اید؟ هر کس می‌تواند پیش وجدان خودش به این سوال‌ها پاسخ بگوید.

من به آن شخصی احترام می‌گذارم که جان و زندگی آدم‌ها برای‌اش بیش‌ از همه چیز ارزش داشته باشد. به موسوی و کروبی بسیار نقد دارم و اشتباهات پیاپی‌شان را همیشه می‌بینم و حرص می‌خورم. دیدم که چه کودکانه اسیر بازی «گرفتن مجوز» شدند. و بازی خوردند، آن هم چه بازی‌یی. بازی که گرفتار آن شدند که آخر سر «مجبور» شوند، ۴۸ ساعت مانده، بگویند مردم نیایید شما را می‌کشند. البته وقتی اصلاح‌طلبان جزوی از اطرافیان موسوی و کروبی باشند و به آن‌ها بگویند اول شما اطلاعیه بدهید و بعد احزاب ما، مشخص است که به چنین بازی گرفتار می‌شوند.

از قاتل ندا و سهراب برای اعتراض به قاتل ندا و سهراب که نمی‌شود «مجوز» گرفت. با کدام منطقی این درخواست شده بود؟ هر کسی شب گذشته و امروز کیهان و رجانیوز و فارس را می‌خواند به سادگی می‌فهمید که موسوی و کروبی به خاطر این اشتباه وحشت‌ناک و ورود به بازی باخت ـ باخت چه گرفتاری می‌شوند. اما با همه‌ی این‌ها از این‌که به خاطر «حفظ جان مردم» می‌گویند نروید، احترام و ارزش قائل‌ام، بسیار هم ارزش قائلم.

بگذریم از این، وقت برای این نقدها بسیار است. دست‌کم بعد از این دو سه روز که باز هم آن «حس التهاب» در همه‌ی شهر پیچیده و در جان خانه‌ها لانه کرده و چشم‌ها را تا صبح بیدار نگه داشته است.

اگر «می‌روید» بگویید می‌رویم،‌ نگویید بروید و بیایید. جان‌ آدم‌ها از جان یک حشره بسیار بیش‌تر می‌ارزد و «بروید» و «بیایید» گفتن وزن و جای‌گاه می‌خواهد.

دشمن مشترک پاسخ ما نیست خانم حقیقت جو

من اخبار اپوزيسيون خارج‌نشين را پيگيري نمي‌كنم و به همين دليل نمي‌دانم فاطمه حقيقت‌جو در كجا سخنراني كرده و گفته‌ كه امروز احمدي‌نژاد دشمن مشترك همه است و اعضاي سازمان مجاهدين خلق و سلطنت‌طلبها و اصلاح‌طلبها و ديگران همه در يك سنگر عليه اين دشمن مشترك هستند (نقل به مضمون) اما هر جا گفته تصوير او در حال گفتن اين سخنان را امشب صدا و سيماي جمهوري اسلامي چندين بار پخش كرد.

اساسا منطق دشمن مشترك، منطق خطرناكي است زيرا فضا را دوقطبي و هيجاني مي‌كند، باب گفت‌وگو و چانه‌زني را مي‌بندد، اختلاف‌ها و تفاوت‌ها را فرعي و اصلي مي‌كند و معلوم هم نيست منطق اين اصلي و فرعي كردن‌ها براي همه يكي باشد، خلاصه اينكه در مبارزات سياسي اين دوران، ديگر دشمن دشمن من الزاما دوست من نيست. از منظر هوش و زمان‌سنجي سياسي هم متعجبم چگونه آدمي كه دست‌كم اندازه چهار سال نمايندگي مجلس سابقه سياسي دارد نمي‌فهمد چنين موضعي چقدر خطرناك است و ريزش ايجاد مي‌كند.

من نمی توانم درک کنم کسی »احمدی نژاد» را یک دشمن مشترک بداند اما در عین حال بتواند با «سازمان مجاهدین خلق» هم پیمان باشد. (ویدیو سخنرانی خانم حقیقت جو) اگر کسی پدرکشتگی خاصی با جناب محمود خان دارد، حرفی نیست، اما گمان می کنم تمام مشکلی که من (و احتمالا بسیاری دیگر) با احمدی نژاد و دیگر سیاست مداران حاکمیت فعلی داریم در عملکرد آنان خلاصه می شود. عملکردی که زمانی از «دروغ گویی، عوام فریبی، قانون شکنی، خرافه پرستی و بنیادگرایی» آغاز شده بود و امروز به «استبداد، سرکوب و جنایت» کشیده شده است. در واقع این مخالفت، نه مخالفت با یک یا چند فرد مشخص، که مخالفت با مجموعه ای از صفات و اقدامات است. (به یاد بیاوریم که مطالبات این جنبش هم در به قدرت رسیدن هیچ فرد و جناحی خلاصه نمی شود، بلکه تا استقرار نظامی قانونمند و دموکراتیک پیش می رود)

سازمان مجاهدين خلق يك گروه تروريستي است كه به خاطر اختلافات سياسي آدم كشته، عليه مردم اين كشور جنگيده، حقوق انساني بسياري از اعضاي خود را از آنها سلب كرده و ... چنين گروهي هيچ‌گاه نمي‌تواند عضو جرياني باشد كه هدفش تحقق آزادي‌هاي انساني، محو خشونت و دموكراسي است. خشونتي كه عليه اعضاي اين سازمان در ابتداي انقلاب شده، اعدام‌هاي سال 67 و ديگر خون‌ريزي‌ها و ظلم‌هايي كه عليه اعضاي سابق و لاحق اين سازمان شده اگرچه آبروي جمهوري اسلامي را مي‌برد اما آبرويي براي مجاهدين خلق نمي‌خرد.

با چنین پیش فرضی، سازمان مجاهدین خلق را به راستی باید در جبهه کدام گروه دانست؟ جنبش سبز و یا سرکوب گران؟ آیا صرف اینکه اعضای سازمان مجاهدین و حاکمیت جمهوری اسلامی به صورت متقابل به هم فحاشی می کنند و هم اگر دستشان برسد به یکدیگر ضربه وارد می کنند سبب می شود تا مجاهدین به اردوگاه آزادی خواهان بپیوندند؟ من با پیشینه این سازمان کاری ندارم، (که اتفاقا خودش حسابی کار دارد و نباید نادیده گرفته شود). اما این سازمان، آیا همین امروز هم دست از منش پیشین خود برداشته است؟ آیا تنها یک نگاه ساده به شبکه تلویزیونی این سازمان ثابت نمی کند که همچنان اعضای آن در فضایی بسته، تحت حاکمیت یک حزب سیاه و هژمونی سنگین سازمانی قرار دارند؟ آیا علاقمندان به هم پیمانی با سازمان می دانند که اعضای این گروه هنوز هم حق ندارند کتاب های مورد مطالعه خود را انتخاب کنند؟ کتاب که هیچ؛ آیا دقت نکرده اید که آنها لباس ها و حتی آرایش مو و صورتشان هم سازمان دهی شده است؟