من اخبار اپوزيسيون خارجنشين را پيگيري نميكنم و به همين دليل نميدانم فاطمه حقيقتجو در كجا سخنراني كرده و گفته كه امروز احمدينژاد دشمن مشترك همه است و اعضاي سازمان مجاهدين خلق و سلطنتطلبها و اصلاحطلبها و ديگران همه در يك سنگر عليه اين دشمن مشترك هستند (نقل به مضمون) اما هر جا گفته تصوير او در حال گفتن اين سخنان را امشب صدا و سيماي جمهوري اسلامي چندين بار پخش كرد.
اساسا منطق دشمن مشترك، منطق خطرناكي است زيرا فضا را دوقطبي و هيجاني ميكند، باب گفتوگو و چانهزني را ميبندد، اختلافها و تفاوتها را فرعي و اصلي ميكند و معلوم هم نيست منطق اين اصلي و فرعي كردنها براي همه يكي باشد، خلاصه اينكه در مبارزات سياسي اين دوران، ديگر دشمن دشمن من الزاما دوست من نيست. از منظر هوش و زمانسنجي سياسي هم متعجبم چگونه آدمي كه دستكم اندازه چهار سال نمايندگي مجلس سابقه سياسي دارد نميفهمد چنين موضعي چقدر خطرناك است و ريزش ايجاد ميكند.
من نمی توانم درک کنم کسی »احمدی نژاد» را یک دشمن مشترک بداند اما در عین حال بتواند با «سازمان مجاهدین خلق» هم پیمان باشد. (ویدیو سخنرانی خانم حقیقت جو) اگر کسی پدرکشتگی خاصی با جناب محمود خان دارد، حرفی نیست، اما گمان می کنم تمام مشکلی که من (و احتمالا بسیاری دیگر) با احمدی نژاد و دیگر سیاست مداران حاکمیت فعلی داریم در عملکرد آنان خلاصه می شود. عملکردی که زمانی از «دروغ گویی، عوام فریبی، قانون شکنی، خرافه پرستی و بنیادگرایی» آغاز شده بود و امروز به «استبداد، سرکوب و جنایت» کشیده شده است. در واقع این مخالفت، نه مخالفت با یک یا چند فرد مشخص، که مخالفت با مجموعه ای از صفات و اقدامات است. (به یاد بیاوریم که مطالبات این جنبش هم در به قدرت رسیدن هیچ فرد و جناحی خلاصه نمی شود، بلکه تا استقرار نظامی قانونمند و دموکراتیک پیش می رود)
سازمان مجاهدين خلق يك گروه تروريستي است كه به خاطر اختلافات سياسي آدم كشته، عليه مردم اين كشور جنگيده، حقوق انساني بسياري از اعضاي خود را از آنها سلب كرده و ... چنين گروهي هيچگاه نميتواند عضو جرياني باشد كه هدفش تحقق آزاديهاي انساني، محو خشونت و دموكراسي است. خشونتي كه عليه اعضاي اين سازمان در ابتداي انقلاب شده، اعدامهاي سال 67 و ديگر خونريزيها و ظلمهايي كه عليه اعضاي سابق و لاحق اين سازمان شده اگرچه آبروي جمهوري اسلامي را ميبرد اما آبرويي براي مجاهدين خلق نميخرد.
با چنین پیش فرضی، سازمان مجاهدین خلق را به راستی باید در جبهه کدام گروه دانست؟ جنبش سبز و یا سرکوب گران؟ آیا صرف اینکه اعضای سازمان مجاهدین و حاکمیت جمهوری اسلامی به صورت متقابل به هم فحاشی می کنند و هم اگر دستشان برسد به یکدیگر ضربه وارد می کنند سبب می شود تا مجاهدین به اردوگاه آزادی خواهان بپیوندند؟ من با پیشینه این سازمان کاری ندارم، (که اتفاقا خودش حسابی کار دارد و نباید نادیده گرفته شود). اما این سازمان، آیا همین امروز هم دست از منش پیشین خود برداشته است؟ آیا تنها یک نگاه ساده به شبکه تلویزیونی این سازمان ثابت نمی کند که همچنان اعضای آن در فضایی بسته، تحت حاکمیت یک حزب سیاه و هژمونی سنگین سازمانی قرار دارند؟ آیا علاقمندان به هم پیمانی با سازمان می دانند که اعضای این گروه هنوز هم حق ندارند کتاب های مورد مطالعه خود را انتخاب کنند؟ کتاب که هیچ؛ آیا دقت نکرده اید که آنها لباس ها و حتی آرایش مو و صورتشان هم سازمان دهی شده است؟
No comments:
Post a Comment